قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1473
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، مأمون بعد از فراغ از لوازم تعزيت امام ، عليه السّلام ، طبل كوچ زده به جانب بغداد متوجّه گشت و پيش از رفتن مكتوبى به بنى عباس كه در آن شهر دم از طغيان و عصيان او مىزدند ، نوشت ، مضمون آنكه : « تمرّد و عصيان شما بر من به واسطهء ولايتعهدى علىّ بن موسى الرّضا بود و اينك وى به عالم بقا رحلت نمود . بايد كه از سر تمرّد و عصيان درگذشته قدم در دايرهء اطاعت و انقياد نهيد ، و الّا آنچه بينيد از خود بينيد ، و السّلام » . چون اين مكتوب به ايشان رسيد جوابى درشت نوشت مرسول داشتند . و در اين اثنا ، خبر به مأمون رسيد كه حسن بن سهل در مداين ديوانه شده او را امراى آنجا مقيّد ساختهاند . امّا چون آوازهء مأمون به بغداد رسيد و بغداديان را يقين شد كه وى به نفس خود متوجّه ايشان است اكثرى از اهل بغداد بر ابراهيم خروج كردند و كار در ميانه به جنگ كشيد و باز اوباش و أجامره دست برآورده شروع در غارت بغداد كردند . از امراى مأمون كه در آن حدود مىبودند ، حميد بن عبد الحميد با لشكرى انبوه به بغداد رسيد و مردم به آمدن او قوّت يافته ابراهيم را خلع كردند . حميد بغداد را محاصره كرده و لشكريان كه در اندرون بغداد بودند همه به تطميع او بيرون آمدند و از جانب ابراهيم ، عيسى بن محمّد ابو خالد با جمعى كثير جنگ مىكرد آخر الأمر ، در دست مأمونيان اسير گشت . ابراهيم چون اين حال را مشاهده كرد به يك بار از ميان مردم غايب گشت . و در سال صد و نود و يكم از رحلت سيّد البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، در خراسان و رى و اصفهان آنچنان قحطى پيدا شد كه اكثر مردم از گرسنگى هلاك شدند . و در همين سال ، مردى پيدا شد كه او را « بابك خرّمى » گفتندى . خلقى بسيار متابعت او نموده اوّلا در آذربايجان خروج كرد و قايل به تناسخ بود و در تقويّت مذهب اسماعيليّه مىكوشيد « 1 » .
--> ( 1 ) . در خصوص تاريخ دين خرّميان آگاهى كافى به ما نرسيده است و آنچه در عقايدشان در كتابها نوشتهاند همه آلوده به غرض و تهمت است . آنچه ظاهرا مسلّم است اين است كه دين خرّمى يكى از فروع دين مزدكى بوده و خرّميان را مزدكيان جديد و مزدكيان پس از اسلام بايد دانست و همان افتراها كه دربارهء مزدكيان در كتابها هست ، دربارهء اين گروه نيز آمده است . . . امّا چيزى كه در اين ميان تا اندازهاى بوى حقيقت مىدهد اين است كه خرّميان به تناسخ و بازگشت ارواح قايل بودهاند و مانند مزدكيان برخى چيزها را مشترك و مباح مىشمردهاند ؛ - سعيد نفيسى ، بابك خرّمدين ، ص 22 .